برگزاری جام شهید عماد مغنیه به مناسبت چهلمین روز شهادت ایشان در یکی از محرومترین روستاها ی جنوب کرمان


به پیشنهاد یکی از بچه های حرکت جهادی تصمیم گرفتیم یه دوره مسابقه فوتبال بین جوانان روستا برگزار کنیم . حسابی که برنامه هارو راس و ریس کردیم و برا مسابقات زمان تعیین کردیم،تازه به فکرمون افتاد که اسم مسابقات رو چی بذاریم؟ هر کی یه چیزی می گفت. یکی گفت جام ولایت . یکی دیگه گفت چون میلاد پیامبر نزدیکه جام پیامبر اعظم (ص) و…با این که از قبل میدونستن تو ذهنم چی میگذره ولی بازم نظرمُ جویا شدن. منم با کلی مقدمه چینی که چون مسابقات در روز سوم عید برگزار میشه و سوم هم چهلم حاج رضوانِ
،بی برو برگرد گفتم:جام شهید عماد مغنیه .
اولش یه کمی بهم خندیدن و گفتن:نمی خوای از این کارات دست برداری ؟بابا جان تو تهرانش مغنیه رو تازگی شناختن اونم به زور صدا و سیما ،حالا تو می خوای تو جنوب کرمان ،تو یه روستای دور افتاده که نه گاز داره نه آب داره نه بهداشت درست حسابی نه… جام عماد مغنیه برگزار کنی ؟!!!
برای اینکه کم نیارم گفتم: اونش با من. ظرف این چند روزه_قبل از مسابقات _ همه بچه ها رو با حاج رضوان آشنا می کنم.
بچه های گروه جهادی که می دونستن ،از شما چه پنهون سه چهار تا از پوستر های حاج عماد رو از تهران همراه خودم آورده بودم برای چسبوندن به شیشه های اتوبوس و نصب در فضای محل اسکان . دیدم بهترین راه اینه که به وسیله همین چند تا پوستر کار خودم رو آغاز کنم .
چون مسابقات بین 4 تا روستا برگزار می شد ،مجبور بودم طی یک زمان کم اسطوره مقاومت لبنان رو به بچه ها بشناسونم. راستش رو بخواید اولش خودم هم هنگ کرده بودم چی بگم . از مغنیه برای یه دانشجو صحبت کردن هم مشکله چه بخوای برا جوونایی که تا حالا اسم لبنان و حزب الله رو تو عمرشون هم نشنیدن ،فک بزنی .
جاتون خالی شروع کردیم . یه کم از امام خمینی و یه کم از مقام معظم رهبری و شهدا و شهید چمران و روحیه مقاومت ایرانی ها تو جنگ تحمیلی و …گفتم تا رسیدم به بحث اصلی . اینجای بحث سخت ترین قسمت کار بود . این سوال که چه جور به هم پیوندشون بدم ؟مثل پتک داشت می خورد تو سرم . خدا کمک کرد و در یک آن اومد تو ذهنم که از شیعیان ایران پل بزنم به شیعیان لبنان که آره بچه ها:…
«لبنان هم مثل ایران کلی شیعه داره. مخصوصا جنوبش . اونا هم مثل ما که عراق بهمون حمله کرده بود ،اسرائیل بهشون حمله کرد . اونا هم مثل ما که یه رهبر خوب مثل امام خمینی و بعدش یه رهبر دیگه همچون مقام معظم رهبری داشتیم و داریم، یکی مثل سید عباس موسوی و سید حسن نصرالله رو داشتن و دارن . اونا هم مثل ما که چند سال مقاومت کردیم جلوی عراق و جهان وایسادیم ،هنوز هم مقاومت می کنندو جلوی اسرائیل و جهان وایسادن. اونا هم مثل ما که چند تا فرمانده با حال و مقتدر داشتیم ،چند تا فرمانده زرنگ و قوی داشتن …» دیگه داشت قلبم وایمیستاد . بچه های روستا دو تا چشم داشتند دو تای دیگه هم قرض کرده بودن و چهار چشمی به من نگاه میکردن و تمام قدرت شنوایشون رو به سمت دهان من هدایت می کردن . درست شده بودن عین لحظه هایی که خودِ من برایه اولین بار از حزب الله برام می گفتن.
بگذریم…
همه چیز آماده بود تا به قول بچّه های اردو زهر خودم رو تو روستا بریزم ،که خدا رو شکر با کمک خداوند و توسل گرفتن از همه ائمه معصومین و 124 هزار پیامبر و هر چی آدم پاک تو دنیاست،با کلّی دنگ و فنگ موفق شدم…
فکر کنم برای اوّلین بار بود که حتی لفظ «عماد»رو می شنیدن. بماند که فامیلیه «مغنیه» چقدر براشون عجیب و غریب بود.
اون اوّل فکر کردن حاج رضوان هم یه نفره مثل مالک ریگی و ایدوک و دیگر اشرار جنوب کشور . اما کم کم براشون جا افتاد که صد تا عین مالک ریگی هم حتی یه عملیات نمی تونن علیه نیرو های مارینز انگلیسی تو افغانستان انجام بدن چه برسه تو لبنان که به قول سید حسن نصرالله «حاله فریده »ست.
همه حرفام که تموم شد متوجه شدم که عرق داره از تموم سوراخ های بدنم میزنه بیرون . تازه فهمیده بودم که معلم های کلاس اوّل چه می کشن. جلسه که تموم شد انگار که 3_4 تا ترم تحصیلی رو تموم کرده باشم. همه سختی های کنفرانس های که تو دانشگاه می دادم یه طرف،این سخنرانی یه طرف!!!!
خوشبختانه همه چیز طبق برنامه هایه از قبل تعیین شده پیش میرفت.از 4تا روستا فقط یه روستا با حاج عماد آشنا شدن.چون حتی وقت رفتن به روستا های دیگه رو هم پیدا نکردم…
مسابقات دقیقا در روز 3/1/1387 (سال نوآوری و شکوفایی) روز 40ام آذرخش مقاوم لبنانی،با سوت مسئول تربیت بدنی ما رسما آغاز شد. الحق والانصاف دو سه تا اعجوبه داشتن که ما تو عمرمون هم ندیده بودیم. یکیشون که تو نوجوانان پرسپولیس بازی میکرد و اصلا به قیافش نمی خورد یه بچه روستایی باشه.یکی دیگه هم با اینکه پشت پیرهنش اسم «مسی»بازیکن جوان بارسلونای اسپانیا رو هک کرده بود ولی هم قیافش هم
بازیش شبیه ساموئل اتوئوِ آفرقایی بود و...
اگر تو زمین خاکی فوتبال بازی کرده باشید میدونید که مهمترین چیز براتون سلامتیه بدنتان هست تا پیروزی در بازی . اما اونجا همه چیز بر عکس بود. ما که داور بودیم فقط به دست و پا ها شون نگاه می کردیم که یهو نزنن خدایی نکرده همدیگه رو نفله کنن. اگه می خواستی کارت بدی حداقل می بایست 7 الی 8 کارت رنگارنگی رو که نداشتی از جیبت بیاری بیرون.
راین قلعه، کورچکان، نم گاز و درکلات 4 روستای بودن که همگی تا آخرین توان در جام شهید عماد مغنیه شرکت کرده بودن. کورچکان 7 بر0 درکلات رو در هم کوبید و راین قلعه با وجود امتیاز میزبانی و در مقابل دیدگان 200 تماشاگر مشتاق نتیجه رو در ضربات پنالتی به نم گاز واگذار کرد و از رفتن به فینال محروم شد...
درکلات با اینکه 7تا گل خورده بود ولی باز هم شکایت داشت و می گفت ما بازیکن های اصلی رو نیورده بودیم.
یکی از عجیب ترین اتفاقاتی که رخ داد این بود که شب قبل از فینال چند تا از بچه های درکلات رو دیدم که با یه خرگوش اومده بودن محلّ اسکان ما . بهشون گفتم این خرگوش زبون بسته رو برا چی آوردید اینجا ؟خوب که تجسس کردیم دوزاریمون افتاد که واسه مسئول تربیت بدنی ما رشوه آوردن تا بازیشون رو یه بار دیگه برگزار کنیم. اما همه خوب میدونستن که هیچ کس حتی فواد سینیوره هم حق اعتراض به نتیجه بازی رو نداره و واسه ما همون یه بازی هم از سرمون زیادی بود. رشوه دهندگان بنده خدا دست ازپا درازتر برگشتن روستای خودشون ...
اگر بخوام خیلی خلاصه بگم باید بگم که فینال بین دو تیم کورچکان و نم گاز با شعار عجیب یا عماد مغنیه برگزار شد و تیم کورچکان با بازی خوبه لطف الله(اتوئو خودمان)تونست جام قهرمانی رو به روستا ببره.بهتره از جایزه ها نگم که با این جایزه ها روح حاج رضوان رو از خودمون رنجوندیم...!
آره. میشه گفت:شاید این اولین و آخرین جامی بود که به مناسبت چهلم اسطوره مقاومت لبنان ،علمدار جنگ 33 روزه _شهید عماد مغنیه_برگزار می شد.
|
+| نوشته شده توسط
مهدی بهرامی در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387
|