سلام
اول بخوانید شعر قزوه را و بعد هم درخواست بنده از قزوه
این شعر قزوه است:
آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند
اهرام مصر!
خدای معبد آمون!
خوابگزاران اعظم
کاری کنید
که من خواب سه مار سیاه دیده ام
که مغز سیصد و شصت و پنج روز را
در سینی ماه
می بردند بر سر
خواب سیصد و شصت و پنج ستاره خونی
و خواب نیل
که با ساطور
سیصد و شصت و پنج تکه شد
من خواب یوسف را دیدم
در چاه نفت
افتاده بود
و تاجران دلار بر سر چاه
فریاد می زدند:
- هفتاد سنت بالا!
- دو دلار کم!
من خواب ناوها و شمشیرها و باران ها دیده ام
دیدم
که جمال عبدالناصر
با اسب
از دروازه رفح گذشت
و عزالدین قسام
و صلاح الدین
دروازه های غزه را
گشوده بودند
خواب سه مار سیاه
بر شانه های حسنی مبارک و
شاه چموش اردن و امیر پرفسورالریش!
دیدم که پادشاهان عرب
خوراک مغز جوانان غزه را
در سه دیس کنفرانس
به پادشاه کشور یأجوج
تقدیم می کنند
آقای بی بی سی!
گویا نیوز!
بالاترین!
شما کاری کنید!
چرا کسی کاری نمی کند برای غزه
تعبیری برای خواب من زخمی
مارادونای عزیز پرتقالی!
تو کاری کن!
شیخ بدون چشم !
صاحب فتوای زمین نمی چرخد
و عکس حرام...
امیر نفت!
که با برادر ناتنی ات
عربی رقصیدی
یک غلطی کن!
خوانندگان رپ و راگ!
شما کاری کنید!
که غزه در دهان گرگ است
به پاپ ژان پل چندم مربوط نیست
به صاحبان کلیسا نه
به خادم الحرمین
به الازهر
به کبارالعلما
هرگز!
آنان برای فتوا بر علیه نماز
با دست باز
آنان فقط
برای مصرف صابون و ادکلون
مُحرم شدن
و انتخاب حلق و تقصیر
و حرمت صید حرم
آفریده شده اند
آقای اسکولاری!
تو کاری کن!
آقای چلسی!
خانم هالیوود!
شما کاری کنید!
خانم آیشواریا!
عروس آمیتاباجان عزیز!
شما کاری کنید!
و شما
ای اسب های اصیل عرب!
نه از نژاد ذوالجناح اید
نه از نژاد براق
از نژاد اینترنت اید و چت روم و آزمایشگاه
از نژاد یورو و جکوزی
سوارانتان را کشتند
و پادشاهانتان را اخته کردند
مردانگی تان را کشیدند
تا در مسابقات پرش
همچنان سواری بدهید و
رستگار شوید
که شیوخ عرب
بزغاله و وزغ را
بر شما مسلط کرد
با این همه هنوز شما
مردترید از آن سه مار
شما کاری کنید
که سازمان ملل تعطیل است!
..............................
سلام آقای شاعر
آقای عشق (علیه السلام)
آقای غزه... ببخشید...قزوه!
شما برایم کاری کنید آقای قزوه!
من هم مثل شما خوابی دیدم
خوابی که یوزارسیفِ فرج الله سلحشور هم
شاید از تعبیرش عاجز باشد
من خواب غزه را دیدم
در هیبت مردی سبزپوش
بر روی تختی بزرگ
ایستاده بود
و چند سیّد فاطمی در کنارش
شمشیر به دست!!!
و پنجاه و چند برادر ناتنی
سجده کنان در مقابلش...!
من خوابِ سه کاهن بزرگ را دیده ام!
هر کدام آویزان بر طناب دار
که از کف پاهایشان نفت می چکید!
بر روی طناب نوشته شده بود:
«آهِ خانواده هفت نفره ابوعشاء»...
شما برایم تعبیر کنید... آقای قزوه
دیدم که سلاح های ذخیره شده
در حرمین شریفین
چگونه می پوسیدند
و خواب یک چفیۀ قرمز
که در مقابل چند مفتی سعودی
بر بالای میله ایی
می رقصید!
آقای شاعر! تو را به جان همه شاعران
به جان محمد کاظم کاظمی...که هیچ گاه به امیّد این شیوخ نخفته
خوابم را تعبیر کن!
به جان علی معلّم...که مرگِ محتومِ یهود را نوشت
به جان اسرافیلی...که کلماتش هنوز هم تل آویو را می لرزاند
تو را به جان «اُمّ احمدِ» زمانی اصل
آیا نمی خواهی خوابم را تعبیر کنی و
غبار رنج را از رخسارۀ تیمور ترنج بستانی؟
تو را به جان محمدی...
که این بار خبرهایش از غزه
یکسان نیست
و دیگر عیسای او ... پلک نمی زند در زیر بمباران ها
تو را به جان درویش و سمیح و طوغان و جبران فلسطینی...
خوابم را تعبیر کن آقای قزوه!
راستی...
صابر امامی راست می گفت:
آن چند سیّدِ فاطمی خواب من هم...
به جای عقّال عربی
عمامّۀ محمّدی داشتند!!!.
|
+| نوشته شده توسط
رضوان در یکشنبه بیست و دوم دی 1387
|